تبلیغات
راه فـــــــــردا - I Love Winter ........
 

 

راه فـــــــــردا

! گر در طلبت رنجی, ما را برسد شاید ... چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها



گذشت ... زمان هم گذشت ... تمام این لحظه ها ... عبور بی وقفه ی ثانیه ها ... ذهنم امان نمی دهد ... تو ببخشای اگر رشته کلام رها می شود از دستم ... !
نگاهی خیره به فردا ، و ثبت شده در انوار ِ بی رمق ِ انتظار ! انتظاری خواه ناخواه برای دیدن هر آن چه که باید ... !
از همان ابهامات، که کم کَمکی می دانی چه می شود و بیشتر از آن نمیدانی چه می شود !!
همان انتظاری که  ترسی توأم با امید به همراه دارد ...! ترس و امیدی  که هر دو ناشی از ندانستن "آینده" است ...

***
بگذار راستش را بگویم !  من عاشق ِ " زمستان" ام ! بیشتر از هر سه فصل دیگری که در تاریخ گردون ثبت شده !
نه بخاطر اینکه " دقیقا زاده ی نیمه ی این فصل ام" و نه "بخاطر برف و بوران هایش" ! و نه به دلیل "یخبندان بی بدیلش" و نه از روی "خاطره " های سردی که از روزهایش به جا مانده ! نه !
حس مبهم و بی مثالی مرا به سویش می کشاند ... از همان اوایل پاییز، منتظر زمستان می مانم و هر روز به تقویم زل می زنم و در انتظار گذر روزهای بارانی از پشت پنجره باز و بخار گرفته ، سردی هوا را به صورت می نشانم !  بی آنکه علاقه ای به برگهای خشک و رنگین ِ تنها داشته باشم ... تنهایی ها ، تعبیر زیبایی از هیچ چیز نیستند .... حتی برگهای افتاده ی پای درخت ها ....

***
داشتم می گفتم ... ! زمستان را بخاطر نزدیکی اش به گرما و نور دوست دارم ... بخاطر نزدیکی مسیرش .. و کوتاه شدن انتظارش ...
نه بهار، نه تابستان و پاییز ، هیچ کدام چنین خاصیتی ندارند !
همه رو به تغییر به تیرگی پیش میروند! رو به همین خزان های زننده !
اما زمستان ، با همه ی " تنهایی" اش ، نقطه اوج انتظارست ...

***


rahefarda.mihanblog.com


 صورت زیبا و سپید برف ها، مرا به شوق وا می دارد.... زیبایی وجودشان ...
 آن خلوصی که باید ، از دست نمیدهند ...
آن شوقی که از انتظار دیدنشان است، بیهوده به دست فراموشی نمی سپارند ...
آنطور که میخواهیم ، پاک اند و امیدبخش...
شادی آور و زیبا ...
حتی اگر در میان کولاک ناتمامشان تمام شویم ...
حتی اگر قدم هایمان بر سنگینی شان سنگین شود ...
حتی اگر دستانمان را به گرمی نفشارند ... آخر میدانی؟! ذات برف ها در سردی شان است ... اگر دستانت هم سردشان شود، مطمئن خواهی بود که در طریقه ی دل و صداقتشان عمل کرده اند ... مثل شمع ها که در ذاتشان سوزاننده اند ... چه فایده اگر ظاهر و باطنت یکی نباشد؟!  این ها مرا آزار می دهد ... گاه برف ها و شمع های بی جان ، قابل ترند تا جانداران ِ مرده و بی احساس !!

 




***

رشته کلام هایم گسسته شدند باز ... ! عفو  نما مرا ... داشتم میگفتم ...
به زمستان نزدیکیم و من از شوق سراپا نمیشناسم ... !

تمام این انتظار ِ خاص و حس زیبای من ، به گذر عمر و فراموشی تمام روزهای گذرای پشت سرم می ارزد !!

خداحافظی سرد می گویم به هرچه که بود ...  و سلامی گرم به زمستانی که "عاشق" اش ام ... !





It was'nt important to me ....
Who was there
And what was there anything
You are my love.. !
I'll forget all the bad memories
& Each event that broke my heart
No matter to Me !
I'm close to you, and tomorrow is wiating for Us !


http://rahefarda.persiangig.com/moon-snow-night-rahefarda.jpg



پ.ن:   Nostalgia For my Childhood
Click Here




نوشته شده در شنبه 25 آذر 1391 ساعت 10:17 ب.ظ توسط ~ Nora ~ نظرات نورانی شما |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت