تبلیغات
راه فـــــــــردا - You're my soul healer !
 

 

راه فـــــــــردا

! گر در طلبت رنجی, ما را برسد شاید ... چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها


You're my soul healer !


برای بار چندم است که می نویسم و خط میزنم و منصرف می شوم و باز مطمئن ... !
شاید  این هم دلیلی ست برای وقفه های زیاد مابین نوشته هایم  ; که روزمرگی های زندگی بهانه است
 و  در اصل : حرفی برای گفتن نبوده انگار ! و فقط زمانی " حرفی برای گفتن نیست " که غباری در میان باشد ... غباری  بر دل  ... غبار نادیدن ها ... عدم احساس حضور ...
شاید از غصه هایم کاسته شده ؟!
یا به بی لیاقتی هایم چیزی اضافه ؟! ....
... شاید هم دلیلش خوشی هاست - آنچه ما خوشی می دانیمش - ....
هر چه هست , دیگر چیزی نمی تواند جلودار این خط های اکنونم باشد !
آری ! هرچه هست - این خوشی ها - ست ! برای ما که بی صبرانه انتظار "شفا" داریم و در عین حال درمان را در جایی غیر از مکان معهود  و از غیر طبیب  می جوییم .
روز هاست که سعی بر نوشتن دارم ...
هر بار به نحوی و زبانی و موضوعی و بیانی !
در لابلای تمامی این اندک ثانیه ها,   اگر در ذره ای از زمان  به اندیشه ی نوشتن ِ حتی تک خطی  هم که بگذرانم - برای تخلیه روح و احساسم - باز هم دلم راضی نمی شود که انتهای نوشته را به "تو" نرسانم !
یعنی نمی شود که نهایت چیزی به تو نرسد !
هرگونه هم که بگذرانیم و برویم و برسیم و .... نهایت رسیدن ها به توست ...
 انتهای وصال "تو"  ای ! نه به معنای انتهای ما , که  ابتدای رسیدن های حقیقی ما ...
 و  باز هم نه فقط  انتها ; که ابتدای اصل هم "تو" بودی و "تو" بودی و - استفاده از واحد و واژه ی زمان هم هیچگاه برای توصیف درازای بودنت شرط کافی نیست -  و حضور تو زمان نمیشناسد و پیش از " حضور واحدی به نام زمان " هم , "تو" بودی و "تو" بودی و  ....


You're my soul healer !


  آری هرچقدر هم که بگویم و بنویسم , از دنیا و آدم هایش , از آرزو ها و شادی ها  و حتی از عشق و احساس و همراه ِ آینده ام , از هدف ها , پیشرفت ها و برنامه ها و .... هر چه هم بنویسم ; از تمامی رفتن ها و رسیدن ها و گام ها و پله ها و ... باز هم مسیر , نواری ست "منتها الیک" ... چه بدانم و چه باز طبق عادت غبار بر چشم نشانم و حضور و نشانه ی عشقت را نبینم !
 گاه زندگی  همانند همان لحظه های نزدیک سحرگاهان , تاریک می شود  و تار ... و من بی توجه به عنایت ِ آغاز صبح ,در می مانم از آنهمه روشنایی که در انتظار من است و من در انتظارش ... ! باز هم نابینایی من است که باز فراموش میکنم روال اکیدت را که : مسلما با هر دشواری ای , آسانی ای ست . [1]
آنجاست که در به در به دنبال شفا دادنت , اشک میریزم و داروی انرژی بخش ِ جان را طلب میکنم .... که صدا زدنت هم "شفا" ست !
...
شفا میخواهم  ... شفای روح ... آن قدر که توان و ظرفیت به من ببخشایی ... گنجایش روح برای کار نیک , تلاش برای " انسان بودن" ... برای خیر ... برای یاری ... برای شفای دیگران ...
..عشق  پاک و بی ریای تو را جویا می شوم ... حس حضوری در انحنای زمانی نامعلوم  ....
بی آنکه حتی چشمی بصیر داشته باشم .... احساسم انگار دارد گامی دیگر بر میدارد ... رنگی تازه می گیرد ... دارد جان می گیرد ....  جان ... بی  آنکه بدانم رویاهای معصومانه و   خالص ِ  کودکی ام  ختم به خیر می شود ... ختم به "تو" ... به حضور تو ... بی آنکه بدانم چه خواهد شد - که مطمئنا به خیر خواهد شد- , انتظار "شفا" دارم از جانب تو و "وفا و کمی پایبندی" از جانب خویش ....


You're my Only Love! ! You're my soul healer ... I need you.
I break every border to show Your Love & I  write to you in any language  ... 
 No matter what others say or what to do. Help me to help others ...
 I'm waiting. I'm waiting for the interpretation of dreams ... Only you know what I say ...
It 's very hard to describe my feelings ... My Lord !You know creatures


پ.ن : شفای روح بخواهیم و درمان جسم  از ذات پاک التیام بخشش ...

پ.ن : پیشاپیش سال نو را تبریک میگویم  ... ان شالله سالی پربرکت و سرشار از تجربیات مفید و خداپسندانه باشد ....

پ.ن : لحظه ی تحویل سال , امسال مفتخر همجواری با  شهیدان هستم در جنوب کشور . دعای خیری با شوق بسیار در آن  لحظه های وصف ناشدنی و گرامی  تقدیمتان ...


 [1] :  فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ...  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا - فرمول زندگی  : آیات ناب سوره مبارکه شرح(انشراح) 




نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند 1390 ساعت 05:15 ب.ظ توسط ~ Nora ~ نظرات سبزتان |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت