تبلیغات
راه فـــــــــردا - عجب خوابی دیدی مادر !
 

 

راه فـــــــــردا

! گر در طلبت رنجی, ما را برسد شاید ... چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها




سال 81 بود .  خبر آوردند که چند مسافر کربلا و شهید گمنام را از جنوب کشور برای تدفین آورده اند .
من هم بسیار مشتاق دیدار .. شهدا را به قسمتی از منطقه سبز و جنگلی نهار خوران منتقل کردند  و با برگزاری مراسم ویژه , آن مکان "  تپه ی نورالشهدا " نامیده شد . چند روز از این اتفاق گذشت . کار و مشغله ی زندگی , پرده ای حائل شد میان دیدار ما با شهدا .

***

آن روز مادر عجیب در فکر بود ! تپه ای خواب دیده بود در کنار جاده و نزدیک به غروب آفتاب ..
هفت یا هشت فرد نقاب دار با چهره های پوشیده و عبای عربی - همه مشکی پوش  -  از بالای تپه به سمت پایین جاده حرکت می کردند  . مادر , درکنار همسر شهیدی که از بستگان بود آنها را نظاره می کردند .
روز بعد به زیارت آن مکان رفتیم . سال های پیش هنوز به آن  مکان رسیدگی کامل نشده بود  و تپه , هنوز خاکی بود . تپه !؟ آری درست می دیدیم . انگار که خواب مادر تعبیر شده بود .
آری . . .  این چه خواب که دیده بودی مادر !؟ آن فضا . . . آن صحنه . . . آن غروب  " همان مکان " !
آن قبر ها . . . آن هشت نفر . . . هشت نفر!؟ آری هشت نفر ! . . .
 تو حتی تعداد آن شهدا را نمی دانستی مادر ! آن قدر غصه بر دلت فشار آورده بود و حس درونی ات جان گرفته بود آرزوی دیدارشان را داشتی که هنوز ندیده , به نظاره شان نشستی در خواب . . .

***

. . .  سالهاست که به دیدارتان می آیم . . . آری ,شما ها که در سنی همانند من در اوج جوانی دنیا را به تمام دروغ ها و خیانت ها و زیور هایش  فروختید و پشت پا زده به این جا به وصال حق شتافتید و
 من اینجا ماندم با پای پیاده و " غبطه خور همیشگی " به جمال والایتان !

***

پ.ن : عجب خوابی دیدی مادر !



نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 08:54 ب.ظ توسط ~ Nora ~ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت